آری این لقب حقیقی توست (در حالی که نزد خدا کسی تبرئه نمیکنیم) تو دین خدا را عزت دادی؛ تو شمشیر دین هستی؛ نور الدین و صلاح الدین هستی؛ آنان پدران و نیاکان تو هستند که بر اساس آموزههای صحیح اسلامی ادبت کردند و به تو آموختند که پیش پستفطرتان سر خم نکنی. به تو آموختند که زندان لحظات خلوت تو با خدای توست؛ آموختند که چگونه عرش خودکامگان را بلرزانی! تو رؤیای آنان را نقش بر آب کردی و گوسالهای را که به جای خدا میپرستیدند به تمسخر گرفتی و خدا را در دلهایشان بسیار باعظمت جلوه دادی! با تو سخن میگویمای رئیسی که دیدیم چگونه همانند شیر ژیان بر روی فرعونیان و قاضیان و خبرنگاران و مزدورانشان نعره میکشی! همت و اراده را در دلهای مؤمنان پاکباز زنده کردی و هزاران نفر از افسونشدگان گوسالهی نحیف و بیصدای سامری را بیدار کردی. جناب رئیس جمهورای معتصم بالله وای مایهی عزت دین خدا:
حفظ کتاب الهی و تفکر در آیات آن باعث شد در برابر فرعون این امت استوار و پایدار بمانی و آن سرانجام روشن و حتمی را به جان بخری.ای شرف و افتخار امت آیا اجازه میدهی همراه با تو به سلول نامعلوم و ناپرسیدنیات وارد شوم و احساسم را بیان کنم؟
ای صلاح الدین زمان آیا اجازه میدهی وارد خلوتگاهت شوم و از محاکمهی خندهآوری بشنوم که زیر نظر فرعونی انجام میگیرد که ناگهان میبیند تو را او را محاکمه میکنی؟
ای شیر ژیان اسلام آیا اجازه میدهی خارج از سلول زبان حالت را بشنوم که من نه تحمل سردی و دشواری آن را دارم و نه طاقت تنگی و تاریکیاش را.
به من اجازه بده جناب رئیس فرزندانم با من هستند زیرا من انسان ناتوانی هستم و لحظهای بدون آنها نمیمانم؛ نمیدانم تو و برادرانت، مرشدت، پسرانت، دخترانت؛ دانشجویانی که در بند هستند چگونه دوری و جدایی خانواده و بستگانتان را تحمل میکنید؟ آیا به فرزندانم اجازه میدهی حکایت حالت را بشنوند؟ اکنون میخواهم در آن سخنرانی مشهورت تأمل کنم؛ چرا گفتی: آگاه باشید که انقلاب رفته رفته از شما ربوده میشود... فتنهها زیاد است... آگاه باشید که انقلاب به هر بهانهای از دست شما ربوده میشود. جناب رئیس جمهور حرف بزن من سخنان گهربارت را مینویسم و آن را در صندوقی از طلا نگه خواهم داشت تا آن را هم همانند احساساتت به سرقت نبرند و به خود نسبت ندهند.
زبان حال رئیس جمهور میگوید: مردم مصر بهترین دورهی زندگی خود را میگذارندند آنگاه که خداوند مرا به ارادهی آنان بر کشور عزیزمان مصر گمارد؛ آزادی بیان، آزادی نظر و امنیت داخلی همه مهیا بود؛ زیرا خداوند مصر را محل امان قرار داده است: «ادخلوا مصر ان شاء الله آمنین» اما خودکامگان و فرعونصفتان و خیانتکاران مزدور نخواستند اوضاع آرام بماند بلکه آن را به جهنم تبدیل کردند. مردم مصر در امنیت و آزادی حاصل از انقلاب و فضای سرشار از شادمانی آن میزیستند با وجود اینکه مفسدان تلاش میکردند این شادمانی را تباه و آن را به کابوسی وحشتناک و روزگاری نحس تبدیل کنند. با صدای بلند بر آنان فریاد زدم با وجود اینکه تفنگها و تبانچهها سرم را نشانه رفته بودند؛ اما من فریاد زدم تا صالحان را راهنمایی کنم و گفتم: زمانی که مورچهای نسبت به امتش بیمناک بود و در حالی که مورچهای بیش نبود فریاد زد: «یا أیها النمل ادخلوا مساکنکم لایحطمنکم سلیمان وجنوده وهم لایشعرون» [نمل: ۱۸].ای مورچهها داخل خانههایتان شوید تا سلیمان و سربازانش شما را له نکنند که آنان احساس نمیکنند. مؤمن آل یس را دیدم که امتش را نصیحت میکند پس من چرا ملت بزرگم را نصیحت نکنم؟ زمانی که به آنان گفتم: هوشیار باشید که انقلاب رفته رفته از دست شما ربوده میشود؛ زیرا قرآن نقشهی فرعون را برای ما برملا کرده است. نسل فرعون نیز همان اندیشه را در سر میپرورانند و همان روح پلید ر کالبدشان دمیده است. او که هیچ دستاویزی نداشت تا نیکان را گرفتار کند، برخاست و در برابر دونهمتان وضو گرفت و نماز گزارد؛ آنان را فریفت و برخی را نیز افسون کرد و این کار او داستان روباه و خروس امیر الشعراء را به خاطرم آورد تا در چاه این فریبخوردگان گرفتار نشویم. من به مردم مصر اعتماد دارم که دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشوند. شوقی آورده است که روباهی به دنبال خروسی بود که آن را ربوده و شکمی از عزا درآورد این در حالی بود که خروس از اسرار روباه که برای بسیاری ناشناخته بود آگاه بود و میدانست که او چگونه ثروتهای امت را به تاراج برده است.
برز الثــــعلب یوما فی ثیاب الواعظــــین یمشى فی الأرض یهدى ویسب الماکرین
و یــــــقول الحمـــــد لله إلــــه العالمــــین یا عبـــــاد الله توبوا فـهو کهف التـــائبین
وازهـــــدوا فإن العیش عیش الزاهـــدین واطلبوا الدیک یؤذن لصلاة الصـــبح فینا
فأتى الدیک رسولا من إمـــــــام الناسکین عرض الأمر علیه و هو یرجــوا أن یلینا
فأجاب الدیک عذرا یا أضـــل المــــــهتدین بلغ الثعلب عنی عن جدودی الصــــالحین
عن ذوى التیجان ممن دخلوا البطن اللعین أنهم قالوا و خیر القـــول قول العارفیــــن
مخطئ من ظـــن یومـــا أن للثــــعلب دینا
روزی روباه در لباس واعظان ظاهر شد؛ مردم را هدایت کرد و مکاران را ناسزا گفت.
گفت: سپاس از آنِ پروردگار جهانیان است؛ای بندگان خدا به سوی خدا بازگردید که او پناه توبهکاران است.
پارسا باشید که زندگی یعنی زندگی پارسایان و از خروس بخواهید برای نماز صبح برای ما اذان سردهد.
نمایندهای از پیشوای پارسایان نزد خروس آمد و ماجرا را برای او تعریف کرد و امیدوار بود که بتواند دلش را به دست آورد.
خروس پاسخ داد: معذورمای گمراهترین هدایتشدگان؛ از نیاکان من برای روباه بگو؛ از صاحب تاجهای قشنگی که در داخل شکم این لعین شدهاند.
آنان گفتهاند و بهترین گفتار هم سخن آن عارفان است: کسی که گمان کند روباه دین دارد سخت در اشتباه است.
از ترفندهای فرعون تا رسیدن به حکومت برایت میگویم: اما میخواهم مطلبی از تفسیر ابن کثیر را که زمانی آن را خوانده بودم و به خاطر دارم برایت نقل کنم زیرا من اکنون از همه چیز محرومم؛ اما خداوند قدرت حافظهای به من داده است که برای چنین لحظاتی یاریم میکنم. میتوانم تعداد صندلیهای دوران ابتدایی تا آخرین سال دانشگاه را هم به خاطر آورم. از مقدر خدا در شگفتم که امروز حافظهام همه چیز را برایم یادآوری میکند. خدایا به درگاهت شکر که مقدر و خواست تو همهاش خیر است؛ با قلبی آرام به تو خرسندم. اما ترفندهای فرعون:
گام نخست: خداوند متعال میفرماید: «فاستخف قومه فأطاعوه» یعنی خردهای آنان را به بازیچه گرفت؛ گمراهشان کرد و آنان هم پذیرفتند. اما تنها رقاصان و دشمنان شریعت الهی و کینهتوزان علیه دین خدا و برخی از دلالان و نوکران غرب که وقتی دانستند قدرت ما در وحدت ما و در تولید نان و دارو و سلاح ما است دچار جنون و دیوانگی شدند؛ تمام بازماندههای رژیم سابق و شورشیان و غیره. به همین خاطر قرآن آنان را به بدترین صفت نسبت داده است: «إنهم کانوا قوماً فاسقین» [زخرف ۵۴]
گام دوم: فرعون سیسی نمیخواست که رئیس جمهور بندهی خدای یگانه باشد؛ نمیپسندید که حاکمی در برابر امتش فروتنی کند؛ نمیخواست ببیند که اشکهای بیوهزنان و بینوایان و نیازمندان را پاک میکند؛ نمیخواست ببیند که آن کاخ پُر از فتنه و دربار باشکوه را وامینهد؛ بنابراین به جادوگران روی آورد و نیاکان کینهتوز یهود غاصب را گرد آورد:
«فتنازعوا أمرهم بینهم وأسروا النجوى» [طه:]
و دربارهی کارهایشان به نزاع برخاستند، و مخفیانه و درگوشی با هم به سخن پرداختند. و بیانیهای با همدستی هیأتی از تواضروسیان و رهبران حزب «زور» و ملیاردرهای نظامی و مزدور صادر کردند:
«إنْ هذان لساحران یریدان أن یخرجاکم من أرضکم بسحرهما ویذهبا بطریقتکم المثلى * فأجمعوا کیدکم ثم ائتوا صفا وقد أفلح الیوم من استعلى» [طه: ۶۳-۶۴]
(جادوگران بعد از رایزنی به یکدیگر) گفتند: این دو نفر قطعاً جادوگرند. آنان میخواهند شما را با جادوی خود از سرزمینتان بیرون کنند، و آئین بهتر و برتر شما را از میان بردارند. تمام مکر و کید خود را (اعم از نقشه و مهارت و قدرت ممکن) رویهم بریزید و یکپارچه به کار گیرید. سپس همگی در یک صف (به میدان مبارزه) گام نهید. امروز کسی پیروز میگردد که بتواند برتری خود را (به حریف) نشان دهد.
روش تهدید مردم و کشتن و به بردگی کشیدن آنان و زنده نگه داشتن زنانشان؛ روشی که گماشتگان نظامی مردم را با آن میترسانند. به خود نگاه کرد و خود را بزرگتر از آن دید که وزیر باشد: «فقال أنا خیر منه» گفت من بهتر از او هستم. بنابراین همان چیزی را که پیشتر نیایش بر زبان رانده بود در گوش ضیعفان حریص و خودخواه زمزمه کرد که ابن کثیر هم آن را ذکر کرده است: خداوند از فرعون و سرکشی و نافرمانی او خبر میدهد که او قومش را گرد آورد و با غرور و سرمستی نسبت به ملک مصر و سلطنت خود گفت:
«ألیس لی ملک مصر وهذه الأنهار تجری من تحتی» [زخرف: ۵۱].
آیا حکومت و مملکت مصر، و این رودبارهائی که در زیر (کاخها و قصرهای) من روانند، از آن من نیست؟
قتاده میگوید: آنان باغها و نهرهایی داشتند: «أفلا تبصرون» آیا نمیبینید که من چه ملک و چه عظمتی دارم؟ در تفسیر همچنین آمده است:
ابن ابی حاتم از عقبه بن عامر روایت کرده است که رسول خدا فرموده است:
«إذا رأیت اللّه تبارک وتعالى یعطی العبد ما یشاء وهو مقیم على معاصیه فإنما ذلک استدراج منه له»
اگر دیدی که خداوند با وجود گناه بندهای به وی نعمت میبخشد بدان که آن مجازات خداوند از راه افزایش نعمت است. سپس این آیه را تلاوت کرد:
«فلما آسفونا انتقمنا منهم فأغرقناهم أجمعین» [زخرف: ۵۵]
هنگامی که ما را (با افراط در فساد و استمرار در طغیان) بر سر خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم و به کیفرشان رساندیم و همه را (در رودخانهی دریاگون نیل) غرق کردیم.
طارق بن شهاب میگوید: من نزد عبدالله بودم که سخن از مرگ ناگهانی به میان آمد و گفت: این نوع مرگ برای مؤمن نوعی تخفیف و برای کافر مایهی حسرت است. سپس این آیه را خواند:
«فلما آسفونا انتقمنا منهم فأغرقناهم أجمعین»
عمر بن عبدالعزیز میفرماید: انتقام را به دنبال غفلت یافتم یعنی این سخن باری تعالی: «فلما آسفونا انتقمنا منهم فأغرقناهم أجمعین» و «فجعلناهم سلفاً ومثلاً للآخرین» ابومجلز میگوید: «سلفا» یعنی کسانی که همانند گذشتگان عمل کنند و «مثلا» یعنی مایهی عبرت برای کسانی که بعدا میآیند و این چیزی است که دلهای مؤمنان واقعی را آرامش میدهد. در تفسیر امام طبری نکتهی شگفتانگیزی به خاطر دارم به گمانم حافظهام بتواند یاریام دهد؛ این نکته کاملا مصداق سیسی - فرعونِ پسر – است؛ آنجا که با برنامهریزی دقیق کلیسا و با نیرنگ و حیلهاش بسیاری از قبطیهای مصر را با بازی گرفت و در مصر شورای نظامی و شورای کلیسا به وجود آورد. خداوند متعال میفرماید:
«فَاسْتَخَفَّ قَوْمه فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ» [زخرف: ۵۴]
فرعون (برای ادامهی خودکامگی خود) قوم خویش را فرومایه و ناآگاه بارآورد (و آنان را در سطح پائینی از فرهنگ و رشد فکری نگاه داشت) و ایشان هم از او فرمانبرداری و پیروی کردند. آنان قومی فاسق (و خارج از اطاعت فرمان خدا و حکم عقل) بودند.
مقصد این است که فرعون گروهی از قبطیان قوم خود را خوار کرد با همان سخنی که خداوند از قول او به ما خبر داده است و آنان هم بیدرنگ اطاعت کردند و موسی را تکذیب نمودند. خداوند متعال میفرماید: وقتی که اطاعت کردند، خواستهی دشمن خدا مبنی بر تصدیق خود و تکذیب موسی را پذیرفتند زیرا آنان قومی بودند که از اطاعت خدا خارج شده بودند و خداوند آنان خوار و بر دلهایشان مهر گمراهی زده بود.
البته من به بخشهای بزرگی از مسیحیان قبطی که اهل انصاف هستند و کشورشان را دوست دارند احترام میگذارم؛ این گروه کم نیستند بیش از دیگران به امر انقلاب اهتمام میورزند. در میان آنان افرادی همانند دکتر رفیق حبیب، نیفین ملک و رامی جان و هزاران نفر در داخل و خارج هستند که بدون شک کشورشان را دوست دارند. آنان بر خلاف منافع کشور و اقتصادشان نمیاندیشند؛ اینان کسانی نیستند که کشور را دچار آشوب کنند و عهدشان را بشکنند و هنگامی که کسی شهید میشود از دیدن رنگ خون ابراز شادمانی کنند. چون سنگدلانی نیستند که واقعیتها را تحریف میکنند و در رأسشان تواضروس شیطان مصر و ساویروس جاسوس اسرائیل و نبیل صلیب قرار دارد که در اندلس بر مسلمانان یورش برد. انسان پستی که سخن گفتن نمیداند و قادر به خواندن هم نیست؛ زیرا او همانند زن نوحهخوان است نه زن داغدار که در برابر کلاهبلندان و سرخ کلاهان و ریشهای دروغین و چهرههای تیره و تار از کودتاچیان آنگاه که با پز و تکبر نیاکان صالح ما را ناسزا میگوید و از کسی که اندلس را از دست مسلمانان گرفت تمجید میکند.
گام سوم و آخرین گام: موفقیت فرعون در مرحلهی خوار کردن مردم و پس از آن مرحلهی به بردگی کشیدن:
۱-فرعون تصمیم گرفت هر فرد صالحی را محاکمه کند و این کار را با موسی آغاز کرد و دادگاه تشکیل داد:
«وقال فرعون ذرونی أقتل موسى ولیدع ربه إنی أخاف أن یبدل دینکم أوأن یظهر فی الأرض الفساد» [غافر: ۲۶].
فرعون (به اطرافیان و مشاوران خود) گفت: بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را (برای نجات خود از دست من) به فریاد خواند. من از این میترسم که آئین شما را تغییر دهد، یا اینکه در زمین فساد را گسترش دهد و پراکنده سازد.
۲-کاری که نوادهاش سیسی نیز همان را تکرار کرد: هر کس که هر کس حاضر است که جلوی این «حرمتشکنان» گرفته شود بیاید و موافقت خود را اعلام کند. بدیهی است که برخی از کودتاچیان از تصمیم فرعون خشنود بودند اما تأیید و تردید و رد و قبول ادامه یافت؛ زیرا طشت رسوایی از بام افتاده بود و مردم موسی را دوست داشتند (منظورم از مردم خردمندان و اهل انصاف است). گفتند: به عزت فرعون– فرعونِ پدر یا پسر– سوگند که هستیم. تا اینکه فرعون تصمیم قطعیاش را صادر کرد:
«ماأریکم إلا ماأرى ومأهدیکم إلا سبیل الرشاد» [غافر ۲۹].
من جز آنچه صلاح دیدهام و پیشنهاد کردهام صلاح نمیبینم و به شما پیشنهاد نمیکنم، و من جز به راه هدایت و منتهی به سعادت، شما را رهنمود نمیکنم.
آنگاه ارتش و پلیس و قضات و رسانهها و اموال به تاراج رفته در طول چند دهه را که سیلآسا به سویش سرازیر میشد جمع کرد؛ سران خارج مصر از را نیز با خود همراه کرد زیرا آنان هم در کشورهایشان فرعونیت میکردند بدون اینکه ناظر و حسابگری داشته باشند.
۳-هر کس که مخالف این تصمیم یا اوامر بود بازداشت شد تفاوتی بین شخص بیمار یا غیره قایل نبودند نه حرمت مسجد مراعات شد و نه جایگاه زن و نه دختر دانشجویی که مشغول تحصیل بود؛ نه مراعات حال افراد فلج کردند و نه نابینایان.
۴-فرعون وقتی مشاهده کرد که ترس و هراس در بزدلان اثر کرده است آخرین دستورالعملش را نیز صادر کرد: «أنا ربکم الأعلى» و از بیم آنکه کسی بر او پیشی بگیرد و یا همان بلا را سر او بیاورد گفت:
«ماعلمت لکم من إلهٍ غیری» [قصص ۳۸].
من خدائی جز خودم برای شما سراغ ندارم.
سپس دروغ و تهمت بر موسی فزونی یافت و او را به گونهی زشتی تهدید کرد؛ زیرا نتوانست کینهی دیرینهاش نسبت به اولیای خدا را پنهان کند. بنابراین به موسی گفت:
«لئنِ اتَّخَذْتَ إلها غیری لأجعلنک من المسجونین» [شعراء ۲۹].
اگر جز مرا به پروردگاری برگزینی تو را از زمرهی زندانیان خواهم کرد.
فرعون به خاطر آنکه موقعیتش را حفظ کند ناگزیر میبایست اقدامات خودسرانهای انجام دهد:
۱-کشتن فرزندان و زنده نگه داشتن زنان تا به دعوتگران مخلص و پاکباز فشار آورد؛ به خاطر این ترفندش بود که گفتم من سلامتی دختران میهنم را میخواهم.
۲-خوار کردن امت و در هم بافتن مسایل و بازی با خردهای مردم بیسواد؛ در این راستا قانون اساسی امت را تغییر داد: «وماأهدیکم إلا سبیل الرشاد». رسانههای دیداری و شنیداری را در اختیار گرفت و مردمان سادهلوح مصر را فریفت و بر الوهیت خود پافشاری کرد:
«یاهامان ابن لی صرحا لعلى أبلغ الأسباب. أسباب السموات فأطلع إلى إله موسى وإنی لأظنه کاذبا» [قصص: ۳۸].
ایهامان! آتشی بر گِل بیفروز (و از خشتها آجرهای محکم بساز) و برای من کاخ بزرگی بساز. شاید من خدای موسی را از بالا ببینم، هر چند که من یقین دارم که موسی از زمرهی دروغگویان است.
دیوانگان و شیفتگان بر دوبلهی عالی این فیلم کف و صوت زدند و با شتاب پیکرهایی در شکل و سیمای او تراشیدند؛ گویی این پیکرها را میدیدم که در میدان تحریر به پنج جنیه و برخی به یک جنیه و پنجاه قرش به فروش گذاشته شده است. قیمتش در نزد خدا چقدر پایین است و چه نیکو گفت ابن تمیمه: هرگاه خداوند بخواهد بندهای را خوار کند هیبتش را از چشم مردم میبرد.
۳-جمعآوری امضاهای دروغین و فریبنده همانند امضاهای تمرد گویی به این موضوع فکر میکردم که با خود گفتم: اینها علت مشکلات هستند.
گویی زبان حال جناب رئیس آنچه را که جریان دارد خوانده است؛ آنجا که گفت: چنین نیست. گفتم چرا؟ گفت: این نقشه از یک سال پیش بر ضد من طراحی شده بود از نخستین شبی که کارم را آغاز کردم و اگر استواری و پایداری برآمده از وحدتمان نبود نمیتوانستیم داخل قصر شویم. در همان لحظه این سخن خداوند را به خاطر آوردم که فرموده است:
«ادخلوا علیهم الباب فإذا دخلتموه فإنکم غالبون وعلى الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین» [مائدة ۲۳].
از دروازه بر آنان وارد شوید. اگر وارد دروازه شوید (به سبب دل ضعیفی که دارند) شما پیروز خواهید شد. اگر مؤمن هستید، بر خدا توکّل کنید.
اما ثروت، زبان خیانتکاران را از کام بیرون میآورد و سینهشان را دچار خسخس میکند. جاسوسی سازمان امنیت کشور در قالب تمرد و رهبران حزب زور و دیگر حرکتها نتوانست ظواهر دروغینشان را بپوشاند و بر همه آشکار شد که جاسوسانی بیش نیستند؛ آنان به خدا و مسلمانان خیانت کردند و خداوند رسوایشان ساخت.
۴-اقدام آخر اینکه به احتمال زیاد مراسم تاجگذاری فرعون مصادف بل همان روز نکبت خواهد بود تا نکبت دو تا شود و با این کار میخواهد درد و رنج ناشی از جنایات ارتش مصر را که با گذشت زمان پاک نخواهد شد و هیچگاه کهنگیبردار نیست از یاد مردم ببرد.
در حالی که به رئیس جمهور میگفتم ترفندهایش در همین چهار اقدام خلاصه میشود که به من حمله کردند نمیدانم چرا؟ نفسم فریاد زد: زیرا تو شعار رابعه را بلند کردی و این همه در یک کفه و سایر اقدامات در کفهی دیگر. گفتم: کجا؟ گفتند: زندان. گفتم: با آزادگان؟ گفتند: با مخالفان کودتا. گفتم: شما هیچ دلیلی از سوی خدا ندارید، آنان مؤمنان واقعی هستند که نزد پروردگارشان درجاتی دارند.
گویی زبان حال رئیس جمهور میگفت بگذار مقام ریاست را اشغال کند و با زینتش در میان مردم ظاهر شود آنجاست که وعدهی پیروزی خدا محقق میشود. زیرا این از نشانههای پیروزی است گویی که با صدای بلند فریاد میزند: بشارت دهید نصرتی را که خداوند به وعده داده بود از راه رسید نه یک نصر عادی بلکه نصرت قدرت و خلافت:
«وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم...» [نور: ۵۵].
خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که آنان را قطعاً جایگزین (پیشینیان، و وارث فرماندهی و حکومت ایشان) در زمین خواهد کرد همان گونه که پیشینیان را جایگزین (طاغیان و یاغیان ستمگر) قبل از خود (در ادوار و اعصار دور و دراز تاریخ) کرده است (و حکومت و قدرت را بدانان بخشیده است). همچنین آئین (اسلام نام) ایشان را که برای آنان میپسندد، حتماً (در زمین) پابرجا و برقرار خواهد ساخت.
«ویومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله» [اوایل سورهی روم].
در آن روز (که رومیان پیروز میگردند) مؤمنان شادمان میشوند. از یاری خدا.
و آن روز است که مؤمنان از نصرت خدا ابراز شادمانی میکنند. سپس زبان حالش به ما گفت: در تلاوت روزانهی کتاب خدا کوشش کردم و سه آیه نظرم را جلب خواهد کرد: نخست: «یسألونک عن الأنفال...»
دربارهی غنایم از تو میپرسند؛ جواب این پرسش پس از چهل آیه آمده است: آنجا که میفرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ...» زیرا اصلاح نفس به زمان درازی نیاز دارد. این آزمایشهای پیاپی و تقدیم هزاران شهید اصلاح نفس را برای مؤمنان آسان ساخت. علت آن را باید در خیابانها جست که از زمان کودتای نکبتبار سوز آفتاب و سرمای هوا برای آنان مساوی بود. کودکان پیش از جوانان و زنان پیش از مردان در صحنه حاضر بودند و این واقعیتی است که پیشتر وجود نداشت. عیب انقلاب ۲۵ ژانویه در آن بود که بسیاری از مردم همراه با موج انقلاب حرکت کردند و به همان جایی رسیدند که دیگران رسیده بودند. یعنی بسیاری از آنان در پی ارضای نفس بودند و در پایان وقتی پردهها از چهره کشیده شد، ناگهان دیدند که با مشتی از بازماندگان رژیم و خیانتکاران و مزدوران و ارتش و پلیس و دیگران همراه شدهاند.
دوم: اولین آیات سورهی یوسف: «إنی رأیت أحد عشر کوکبا» تفسیر این آیه و دیدن ستارگان و آفتاب و ماه در خواب در آیهی صد آمده است زیرا در اینجا عمر درازی در میان کودکی تا مردانگی و میان رؤیا تا تحقق آن وجود دارد.
سوم: در سورهی اعراف سرنگونی ناگهانی فرعون را بخوانید که سریعتر از سرنگونی طاغوت و بازماندههای آن در ۲۵ ژانویه بود؛ موسی به قومش میگفت:
«استعینوا بالله واصبروا إن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبة للمتقین» [أعراف: ۱۲۸].
موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جوئید و شکیبائی کنید (و بدانید که فرعون بندهی ناتوانی بیش نیست و فرمانروای مطلق خدا است و) بیگمان خدا زمین را به کسانی از بندگان خود واگذار میکند که خود بخواهد، و سرانجام (نیک و پسندیده در گیر و دار جهان) از آن پرهیزگاران است (آن کسانی که مراعات سنن و اسباب میدارند. از قبیل اتّحاد و اتّفاق و اعتصام به حق و اقامت عدل و صبر در برابر شدائد).
که وعدهی خدا تنها پس از نه آیه تحقق یافت:
«وأورثنا القوم الذین کانوا یُستضعفون مشارق الأرض ومغاربها التی بارکنا فیها وتمت کلمت ربک الحسنى...» [أعراف: ۱۳۷].
و ما همهی جهات و نواحی پرنعمت و برکت سرزمین (مصر و شام) را به قوم مستضعف (و دربندِ زنجیر ظلم و ستم، یعنی بنیاسرائیل) واگذار کردیم، و وعدهی نیک پروردگارت بر بنیاسرائیل، به خاطر صبر و استقامتی که نشان دادند، تحقّق یافت.
حال دانستی که چرا من به خدا اعتماد دارم و خوشحالم؟ گویی مؤمنان در آستانهی پیروزی قرار دارند و اگر خدا را یاری کنید شما را یاری خواهد کرد و گامهایتان را استوار خواهد داشت. تا دیداری نزدیک در میدان رابعه و النهضه و رمسیس که همه با هم پیروزی را جشن بگیریم و شریعت خدا را در مورد این دسته از مجرمان و کودتاچیان اجرا کنیم.
گفتم: خداوند تو را حفظ کند تو برای امت خیرخواه و امین بودی و مردم هیچگاه به کسی غیر از تو رضایت نخواهند داد. با صدای بلند فریاد خواهم زد: حکومت نظامیان سرنگون است؛ مصر کشور نظامیان نیست؛ای فرعونای سیسی بشنو رئیس مرسی رئیس جمهور من است و کودتا همان تروریسم است.
*مدیر و امام مرکز اسلامی – آمریکا

نظرات
بهزاد بانشله
12 فروردین 1393 - 11:09خوب بود اما زیاد بود نتونستم تاآخر بخونم اما ایمانم را بیشتر و قاطع تر کرد با تشکر ان شائ الله خوا موسلمانان بپاریزی